سلطان محمد ميرزا قاجار
74
سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )
وضع غذا و لباس آنقدر زياد شراب و گوشت خوك در اين شهر صرف مىشود كه به حساب نيايد . مردمش بسيار پاكيزه و خوشلباس [ اند ] . از اهل تفليس آنچه مسلماند و از گرجستان ، لباس زن و مردشان و زبانشان با نصاراى آنجا مثل هم است . زنها هم به رسم نصارا پرده نمىكنند . حمامهاى تفليس دو قسم حمام دارند : يك دو حمام به رسم حمامهاى ايران است ، ولى مسلم و نصارا و يهود باهم مىروند . از روسيه هركه به حمام آيد لنگ نمىبندند . حمام ديگرشان دهليزى است طولانى ، از دو طرف [ 35 ب ] درها دارد . صاحب حمام در اين دالان بر صندلى « 5 » نشسته است . كرسيهاى ديگر هم بهجهت مردم گذاشتهاند . مىنشينى و به صاحب حمام مىگويى كه مىخواهم به حمام بروم . ساعت را نگاه كرده ، درى را باز مىكند . داخل حجره مىشوى . اگر رفيقى هم دارى ، زن يا مرد ، بدون پرده و پنهان ، آشكارا با خود مىبرى . وضع آن حجره سه ذرع در سه ذرع از سنگ تراشيده ساختهاند . دو تخت چوبى در دو طرف گذارده است ، هريك به قدر يك نفر . تنها هستى يا با رفيق ، لخت مىشوى . لنگ نيست ، مگر از خود برده باشى . از اين حجره داخل حجرهء ديگر مىشوى ، بههمين وضع و اندازه . فرقى كه دارد وسط حجرهء ثانى حوضى است يك ذرع و نيم در يك ذرع و نيم [ كه ] به قدر يك ذرع و يك چهار يك عمق دارد . دو لولهء آب سرد و گرم صاف از ديوار مشرف بر حوض نصب است . هرقدر بخواهى آب گرم و سرد از آنها مىآيد . بدون اذن ، احدى قدرت بر دخول در آن حجره ندارد . هرگاه [ 36 آ ] تنها آمدى [ يا ] رفيقى دارى [ كه ] مىخواهى بيايد ، آواز مىكنى . آدم مخصوصى جهت اين كار حاضر است . اجرت معينى دارد . به او مىگويى برو به فلان زن يا فلان مرد [ كه ] رفيق من است ، بگو بيايد . مىرود مىآورد . يا رفيق بخصوصى ندارى [ و ] ميل دارى آدمى بياورد . به همان شخص مخصوص
--> ( 5 ) . اصل همهجا : سندلى .